اين شعر را براي ديارم دورود در نوروز نود و سه نوشتم و در يكي از وبلاگ هايم كه درباره دورود بود منتشر كردم .
به نام خداوند جود و وجود
خداي مه و مهر و رود و دورود
خدايي كه دشت و دمن آفريد
خدايي كه سرو و چمن آفريد
خداوند بخشنده ي مهربان
خداوند باران و رنگين كمان
خدايي كه در رنگ و روي گل است
خدايي كه در عطر و بوي گل است
خدايي كه در قل قل چشمه هاست
خدايي كه در چك چك چشم ماست
خداي زمين و زمان آفرين
خداي بزرگ جهان آفرين
چه خوب و خوش آب و هوا آفريد
خدايي كه شهر مرا آفريد
خداي گل و سبزه و كوه ورود
خداي ديار قشنگ دورود
ديارم دورود است شهر بهشت
خدا شهر ما را بهشتي سرشت
دورود اين ديار هميشه قشنگ
بيا و ببين ! شهر شهر فرنگ !
چه شهريست ! زيبا ! بيا و ببين
درودم نمونه ست روي زمين
خوش آب و هواتر از اينجا كجاست ؟
بگو با صفا تر از اين جا كجاست ؟
هوا پاك مانند دلهايمان
دل ما همه صاف چون آسمان
به بيشه بيا شر شرش را بنوش
تماشا كن اين آبي پرخروش!
كه چه آبشاري قشنگ و خوش است
پر از شور و شر جالب و دلكش است
بيا به گهر بنگر و حال كن
به ني گاه زيبا برو حال كن
گهر چون نگيني ست در قلب كوه
در خشان و تابنده وباشكوه
گهر گوهري دلكش و ديدني ست
چه گويم چگونه ست ؟نا گفتني ست!
به هر جا روي كوه بيني و دشت
دوروداست اينجا نه شيراز و رشت!
همه مردمش مهربان ،نازنين
بيا خود تماشا كن و خود ببين
دورودم دياري ست عين بهشت
چنان سبزه زاريست بين بهشت!
بيا و تماشا كن اين شهر را
چه زيبا و سبز است و چه باصفا
نفس از ته دل بكش اي عزيز
كه دارد هوايي خوش و بس تميز
نگيني ست در زاگرس شهر من
سري به دورود و هوايش بزن..
شعر از : علی باجلان